دوباره برگشتم با کلی مطلب جدید
منتظر بهترین لینک ها باشید
یا علی

نمی توانی جلوی پریدن آنها را بگیری، اما می توانی خودت را از گزند حفظ کنی

یا چتر حجاب را برسر بکش، یا به تو هجوم خواهند آورد!!

خدا اين ماه رو براي كمي تغيير ما قرار داده يكسال دزدي كرديم، زيرآب همكارمون رو به ناحق زديم، دختراي همسايه و كوچه و خيابون رو ديد زديم، پشت سر دختر پاك محله مون بخاطر اينكه شماره تلفن مارو نگرفته بهتان بستيم و... بيايم از اين يكماه يك هفته شو سالم باشيم راه دوري نمي ره.
خيلي اوقات مي گيم چرا همش غم چرا همش عزا من هم موافقم آدم بايد شاد باشه عزاداري زياد روحيه آدم رو خراب مي كنه حتي لباس مشكي براي روحيه اصلا خوب نيست بايد رنگ هاي شاد و متنوع پوشيد اسلام هم غير از اين نگفته، حتي نگفتن تو اين مناسبت هاي شهادت بشينيم و گريه كنيم گريه دردي از ما دوا نمي كنه، ما بايد فكر كنيم، مثلا تو ايام شهادت علي كه در ماه رمضانه فكر كنيم علي كي بود، به حرفاش، نصايحش اصلا بيايم يه كم نهج البلاغه اين مرد رو بخونيم. من هيچ وقت آدم خشك مذهبي نبودم و نسبت به دين منطقي فكر كردم، عظمت اين مرد تمام زندگي منو تحت تاثير قرار داده روز شهادت علي بشينيم و در مورد او فكر كنيم. چند روز پيش كتابي از پائولو كوئيلو مي خوندم من بعضي از نوشته هاي او رو كه تا حالا خوندم بسيار دوست دارم ولي موضوع جالب اين بود بسياري از نتيجه گيري هاش دقيقا مطالبي بود كه علي يا پيامبر 1400 سال قبل اونها رو گفتن.
يه داستان هم بگم كه از استاد مهدي توكلي شنيدم:
"ذي القرنين حاكم بسيار عادلي بوده كه در قرآن از او ياد شده، خيلي از مفسرين عقيده دارند كه او همان كوروشه، داشت با سپاهش در دل شب از يه منطقه اي مي گذشت يه دفعه دستور مي ده همه سپاه متوقف شن بعد مي گه زير پاي شما يكسري سنگه هر كسي دوست داره از اين سنگ ها برداره هركسي هم نمي خواد برنداره ولي بدونيد چه از اين سنگ ها برداريد چه برنداريد فردا كه آفتاب بزنه پشيمونيد، يكسري مي گن اگه قراره چه برداريم چه برنداريم پشيمون باشيم پس بر نمي داريم يه سري هم گفتن خورجينمون رو پر مي كنيم چه ضرري داره.
فردا صبح كه آفتاب بالا اومد ديدن همه اون سنگ ها جواهر بوده اونهايي كه برنداشته بودن پشيمون بودن كه چرا از اين جواهرات چشم پوشي كردن و اونهايي كه برداشته بودن پشيمون كه چرا بيشتر بر نداشتن"
اين داستان حكايت ماه رمضانه تو اين ماه هرچقدر برداشت كني بازم آخرش پشيموني مي گي كاش بيشتر برمي داشتم پس بيايم سعي كنيم كه تو اين ماه هرچه مي تونيم بيشتر گيرمون بياد، يه ماهه كه چشم بهم بذاري تموم شده و فقط حسرت برا آدم باقي مي مونه.
می خوام به خدا پناه ببرم بلد نیستم!
به گناه، راحت تر می شه از دست خدا پناه برد!
هوس کردم برم. ولی گیج موندم کجا؟
دست و دلم به هیچ کاری نمی ره. قاطی کردم. از خودم بدم میاد.
حالا شما فکر کنید دارم ادا درمیارم. دارم شکسته نفسی می کنم.
خنده داره نه؟
از مرگ خیلی خوشم میاد. ولی ازش خیلی می ترسم.
از گناه هم خیلی خوشم میاد. ولی ازش اصلا نمی ترسم.
چم شده، نمی دونم. نه اصلا. اصلا این حرفا نیست که به بن بست رسیدم و این چیزا. همش سر خودمه و این همه ...
از دست خودم خسته شدم. از کارام. از ریا و عجب و خودنمایی هام. از تکبر و غرورم. از فخر فروشی هام.
اصلا از بزرگ دیده شدنم حالم به هم می خوره. بزرگ نشدم. فقط خیلی زیاد گنده شدم.
گنده ای که فقط هیکل دنیاییش بزرگ شده. جسم فنا پذیرش.
اینا اعتراف به گناه نیست. اعتراف به شکسته. شکستن غروره. خورد کردن نفسه.
حیف که مثل اونایی که ادعای رفاقتشون می شد، بلد نیستم بازی کنم.
دل تنگم. نه! اشتباه نکنید.
دل تنگ خدا نیستم. اون رو که گمش نکردم. همیشه کنارمه.
دل تنگ اون روزای قشنگ حال کردن با خدا هستم. دل تنگ نشستن کنار سعید و عباس. غذا خوردن توی کاسه های رویی. کشتی گرفتن با عباس و کل کل کردن با حسین.
خسته شدم.
دلم بدجوری تنگ اون روزای گناه نکردن شده. اون روزایی که خیلی مردتر از امروزمون بودیم. روزایی که گناه خیلی تلخ بود. مثل زهر مار. ولی همین زهر مار رو، اگه هر روز یه جرعه اش رو سر نکشیم، آروم نمی گیریم.
دل تنگم. خسته ام. از خودم. فقط از خودم. از گناه کردنم. از دوری روزهای بی گناهی.
اصلا فکر کار خیر و ثواب و این حرفا نیستم. فقط دنبال لحظه های بی گناهی می گردم. روزایی که اگه دروغ می گفتیم، رومون نمی شد توی روی بچه ها نگاه کنیم. نه این که سرمون رو بگیریم بالا که "مگه چیه؟!"
اصلا نمی دونم چی می خوام بگم. منگم. گیجم. خسته ام. نیاز به استراحت دارم. خیلی. تشنه یه خواب عمیقم.چقدر حالم بد شده. احساس می کنم مثل خیلی رفیقای بی غیرتم شدم.
منم داره گناه برام سرد و خنک میشه.
داره از معصیت خوشم میاد.
ای خدا......
اگه معصیت مستقیم توی قلب آدم جا واز بکنه، جایی هم برای خدا می ذاره؟!
سوختم.
هیچی نگو.
هوا سرده یا من دوباره ترسیدم؟!
صغرا خانم فداکار
سرپرست وزارت آموزش و پرورش می گوید کتاب درسی دختران و پسران باید جدا
شود البته اینکه چرا خداوند بزرگوار برای دختر ان و پسران و مردان و زنان یک
کتاب فرستاده از اسرار است و اسرار الهی را نه سرپرست وزارت آموزش و پرورش
میداند نه دختر ان و پسران. حتمالاً در کتاب درسی دختران داستان دهقان فدا کار
این گونه خواهد شد :
... صغرا خانم فدا کار خیلی ناراحت شد
اول خواست پیراهنش را در بیاورد ببندد به چوب دستی و آتشش بزند .
بعد یادش آمد لخت میشود و ا گر چشم مسافران نا محرم به او بیفتد
خدا او را با چوب دستی اش در آتش جهنم می اندازد
. بعد خواست چادرش را استفاده کند یاد موهاش افتاد.
سپس متوجه شد لازم نیست مثل مرد ها به هر بهانه ای لخت بشود،
نفت فانوسش را ریخت روی چوب دستی چوب دستی را آتش زد
و چون دویدن برای زن بد است سلانه سلانه به طرف قطار
رفت اما دیگر دیر شد ه بود
و قطار با سنگها برخورد کرد
و همه ی مسافران شهید شدند
. انا الله و انا الیه راجعون

شروع ترم

یک هفته بعد از شروع ترم

دو هفته بعد از شروع ترم

قبل از میان ترم

در طول امتحان میان ترم

بعد از امتحان میان ترم

قبل از امتحان پایان ترم

اطلاع از برنامه پایان ترم

7 روز قبل از پایان ترم

6 روز قبل از پایان ترم

5 روز قبل از پایان ترم

4 روز قبل از پایان ترم

2 روز قبل از پایان ترم

1 روز قبل از پایان ترم

شب قبل از امتحان

1 ساعت قبل از امتحان

در طول امتحان

هنگام خروج از سالن امتحان

بعد از امتحان

